تصویر آشنایی است: کودکی که بهجای ساختن خانه با پتو و بالش، تبلت دستش گرفته؛ بهجای اینکه با یک جعبه مقوایی برای خودش ماشین فضایی بسازد، بازی آمادهای را روی صفحه اجرا میکند.
برای خیلی از پدر و مادرها این سؤال پیش میآید که: آیا بچههای امروز واقعاً نسبت به نسل ما کمخلاقتر شدهاند؟
از طرف دیگر، بچههای امروز به ابزارهایی دسترسی دارند که نسلهای قبل حتی تصورشان را هم نمیکردند. یک کودک میتواند در چند دقیقه نقاشی دیجیتال بکشد، موسیقی بسازد، انیمیشن درست کند، در یک بازی برای خودش شهر طراحی کند یا درباره دایناسورها و فضا چیزهایی ببیند که زمانی فقط در کتابخانههای خاص پیدا میشد.
پس تکنولوژی خلاقیت را بیشتر کرده یا کمتر؟
جواب علم، برخلاف چیزی که معمولاً در شبکههای اجتماعی میبینیم، یک «بله» یا «نه» ساده نیست.
اصلاً خلاقیت یعنی چه؟
در گفتوگوی روزمره وقتی میگوییم کسی خلاق است، معمولاً منظورمان کسی است که ایدههای عجیب دارد، خوب نقاشی میکند، وسایل بامزه میسازد یا راههای غیرمعمول به ذهنش میرسد.
اما تعریف علمی خلاقیت کمی دقیقتر است.
یکی از پذیرفتهشدهترین تعریفها میگوید یک ایده خلاق باید دو ویژگی داشته باشد: تازه و غیرمعمول باشد و در عین حال مناسب، مفید یا قابل استفاده باشد. بنابراین هر ایده عجیبوغریبی الزاماً خلاقانه نیست.
مثلاً اگر از کودکی بپرسیم:
«چطور میتوانیم بدون دست زدن به این توپ، آن را از این طرف اتاق به آن طرف ببریم؟»
کودکی که ده جواب مختلف میدهد، توانایی تولید ایده دارد. اما مرحله بعدی خلاقیت این است که بتواند از بین جوابها، ایده مناسبتر را پیدا کند، امتحانش کند و اگر جواب نداد آن را تغییر دهد.
به همین دلیل OECD نیز در آزمون خلاقیت PISA، خلاقیت را فقط «ایده دادن» نمیداند؛ بلکه توانایی تولید ایدههای متنوع و اصیل و سپس ارزیابی و بهتر کردن آنها را بخشی از تفکر خلاق تعریف میکند.
پس کودک خلاق الزاماً کودکی نیست که تمام روز نقاشی میکشد. ممکن است در ساختن یک داستان، حل کردن یک مشکل، طراحی یک بازی، پیدا کردن راهی برای آشتی دادن دو دوست یا حتی اختراع روشی برای رساندن عروسکش به بالای تخت خلاق باشد.
آیا بچههای امروز از نسل قبل کمخلاقتر شدهاند؟
این سؤال آنقدر جذاب است که سالهاست پژوهشگران هم درباره آن بحث میکنند.
در سال ۲۰۱۱ پژوهشی بسیار معروف با بررسی بیش از ۲۷۰ هزار نتیجه آزمون Torrance ــ یکی از شناختهشدهترین آزمونهای تفکر خلاق ــ گزارش کرد که نمرات برخی جنبههای خلاقیت کودکان آمریکایی، بهخصوص از حدود سال ۱۹۹۰ به بعد، کاهش پیدا کرده است. این اتفاق حتی با عنوان Creativity Crisis یا «بحران خلاقیت» معروف شد.
خیلیها سریع نتیجه گرفتند: تلویزیون، مدرسه، بازیهای ویدیویی و بعدتر موبایل، بچهها را کمخلاق کردهاند.
اما داستان همینجا تمام نشد.
یک بررسی آماری بزرگتر و جدیدتر در سال ۲۰۲۱، با دادههای بیش از ۳۳۰ هزار نفر، دوباره این فرضیه را بررسی کرد و نتیجه گرفت شواهد محکمی برای وجود یک «افت نسلی عمومی خلاقیت» وجود ندارد. یعنی آن بحران معروف ممکن است بسیار پیچیدهتر از چیزی باشد که در ابتدا تصور میشد.
بنابراین فعلاً نمیتوانیم با اطمینان علمی بگوییم:
«بچههای نسل ما خلاقتر بودند.»
یا برعکس:
«بچههای امروز خلاقترند.»
احتمالاً چیزی که بیشتر تغییر کرده، شکل بروز خلاقیت است.
کودکی که سی سال پیش با چوب و مقوا شهر میساخت، امروز ممکن است همان میل به ساختن را در Minecraft، طراحی دیجیتال، ساخت ویدئو یا برنامهنویسی نشان دهد.
پس موبایل و تبلت دشمن خلاقیتاند یا دوست آن؟
احتمالاً مهمترین اشتباه این است که تمام «زمان استفاده از صفحهنمایش» را یک چیز حساب کنیم.
یک ساعت ساختن یک انیمیشن روی تبلت با یک ساعت بالا و پایین کردن بیهدف ویدئوهای کوتاه، از نظر ذهن کودک یک فعالیت واحد نیست.
دادههای PISA 2022 هم تصویر جالبی نشان میدهند. استفاده از ابزارهای دیجیتال برای یادگیری و حتی بعضی استفادههای تفریحی خارج از مدرسه با عملکرد بهتر در آزمون تفکر خلاق همراه بوده است؛ اما با زیاد شدن بیش از حد زمان استفاده از دستگاههای دیجیتال، عملکرد خلاقانه دوباره کاهش پیدا میکرد. خود OECD هم تأکید میکند این روابط لزوماً علت و معلولی نیستند.
از طرف دیگر، پژوهشهایی روی کودکان پیشدبستانی نشان دادهاند بازیهای دیجیتالی که مخصوص خلق کردن، داستانسازی و حل مسئله طراحی شدهاند میتوانند بعضی مهارتهای خلاقانه را تقویت کنند.
بنابراین شاید سؤال بهتر این نباشد که:
«بچهام چند ساعت با تبلت کار میکند؟»
بلکه این باشد که:
«وقتی تبلت دستش است، بیشتر در حال مصرف کردن است یا خلق کردن؟ و این تبلت جای چه فعالیتی را گرفته؟»
اگر صفحهنمایش تبدیل به ابزار طراحی، ساختن، جستوجو، داستانپردازی و آزمایش شود، میتواند بخشی از محیط خلاق کودک باشد.
اما اگر تمام اوقات فراغت کودک را پر کند و فرصت تجربه کردن دنیای واقعی، بازی آزاد، گفتوگو، ساختن، خراب کردن و دوباره ساختن را از او بگیرد، ماجرا متفاوت میشود.
تکنولوژی بهخودیخود نه قاتل خلاقیت است و نه تقویتکننده جادویی آن؛ نحوه استفاده از آن تعیینکنندهتر است.
بچههای کدام کشور خلاقترند؟ ایران چندم است؟
اینجا به یکی از جالبترین سؤالها میرسیم.
برخلاف رتبهبندیهای ریاضی یا علوم، سالها معیار بزرگی وجود نداشت که بتوان با آن تفکر خلاق نوجوانان کشورهای مختلف را مستقیماً مقایسه کرد.
در PISA 2022 برای اولین بار OECD یک ارزیابی بینالمللی بزرگ از تفکر خلاق نوجوانان ۱۵ ساله انجام داد. در این آزمون توانایی نوجوانان در حوزههایی مثل بیان نوشتاری، بیان تصویری، حل مسائل اجتماعی و حل مسائل علمی سنجیده شد.
در میان سیستمهای آموزشی شرکتکننده، سنگاپور بالاترین عملکرد را داشت و کشورهایی مانند کره جنوبی، کانادا، استرالیا، نیوزیلند، استونی و فنلاند نیز عملکرد بسیار خوبی نشان دادند.
اما یک نکته مهم:
ایران در دادههای تفکر خلاق PISA 2022 حضور نداشت.
بنابراین فعلاً نمیتوان با استناد به این آزمون گفت نوجوان ایرانی از نوجوان سنگاپوری، فنلاندی یا کانادایی خلاقتر یا کمخلاقتر است.
حتی درباره کشورهایی که در آزمون حضور داشتند هم باید محتاط بود. PISA «میزان خلاقیت ذاتی مردم یک کشور» را اندازهگیری نمیکند. یک نوجوان ۱۵ ساله را در چند نوع مسئله مشخص میسنجد و نتیجه نیز تحت تأثیر مدرسه، فرهنگ، آموزش، شرایط اقتصادی و فرصتهایی است که کودک در زندگی داشته است.
پس جملههایی مثل «ژاپنیها ذاتاً خلاقاند» یا «بچههای فلان کشور خلاق نیستند» پشتوانه علمی محکمی ندارند.
پس چرا بعضی کشورها به خلاقیت و نوآوری معروف میشوند؟
چون خلاقیت یک فرد با توان تبدیل ایده به محصول و نوآوری در یک کشور دو چیز متفاوت است.
برای سنجش مورد دوم شاخصهایی مثل Global Innovation Index وجود دارد. این شاخص دهها عامل از جمله آموزش و سرمایه انسانی، پژوهش و توسعه، زیرساخت، سرمایهگذاری، ارتباط دانشگاه و صنعت، تولید دانش و فناوری و خروجیهای خلاقانه را بررسی میکند.
در نسخه ۲۰۲۵ این شاخص، سوئیس، سوئد، آمریکا، کره جنوبی و سنگاپور پنج اقتصاد اول بودند.
نکته جالب درباره ایران این است که در همان گزارش، ایران در مجموع رتبه ۷۰ از ۱۳۹ اقتصاد را داشته، اما رتبه «خروجی نوآوری» آن ۴۶ بوده؛ یعنی خروجیهای نوآورانه ایران نسبت به امکانات و ورودیهایی که در اختیار اکوسیستم نوآوری قرار میگیرد، وضعیت بهتری داشتهاند.
باز هم تأکید کنیم: این رتبه، رتبه خلاقیت بچههای ایرانی نیست.
اما یک پیام مهم دارد:
جامعهای که مدرسه بهتر، آزادی بیشتر برای آزمایش، دسترسی به دانش، سرمایه، ارتباط با آدمهای متفاوت و امکان تبدیل ایده به محصول فراهم میکند، شانس بیشتری دارد که خلاقیت شهروندانش دیده و تبدیل به نوآوری شود.
ممکن است در دو کشور تعداد زیادی کودک خلاق وجود داشته باشد، اما فقط در یکی از آنها محیط اجازه دهد آن خلاقیت تا بزرگسالی رشد کند.
خلاقیت ارثی است یا تربیتی؟
هر دو.
مطالعات دوقلوها نشان میدهند برای بعضی ویژگیها و آزمونهای مرتبط با خلاقیت، تفاوتهای ژنتیکی بخشی از تفاوت میان افراد را توضیح میدهند. در برخی مطالعات، برای بعضی سنجههای خاص خلاقیت یا شخصیت خلاق، برآوردهایی در محدوده حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد دیده شده است. اما عددها بسته به اینکه دقیقاً چه چیزی را «خلاقیت» حساب کنیم بسیار متفاوتاند.
این به معنای وجود یک «ژن خلاقیت» نیست.
و مهمتر از آن، وراثتپذیری به این معنی نیست که مثلاً «۴۰ درصد خلاقیت این کودک از پدرش آمده و دیگر قابل تغییر نیست».
ژنتیک میتواند روی ویژگیهایی مثل کنجکاوی، تمایل به تجربههای تازه، تواناییهای شناختی یا بعضی ویژگیهای شخصیتی اثر بگذارد؛ اما اینکه این استعدادها در چه محیطی قرار بگیرند، چقدر فرصت تمرین داشته باشند و کودک با اشتباه و تجربه تازه چگونه برخورد کند، اهمیت زیادی دارد.
شاید بتوان گفت:
ژنتیک مقداری از مواد اولیه را میدهد؛ محیط تعیین میکند با این مواد اولیه چه ساخته شود.
اگر پدر و مادر خلاق نباشند، بچه محکوم است؟
خوشبختانه نه.
یکی از بزرگترین مرورهای پژوهشی درباره آموزش خلاقیت، نتایج ۱۶۹ مطالعه را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که مداخلات و تمرینهای خلاقیت بهطور متوسط میتوانند خلاقیت را افزایش دهند؛ البته اثر واقعی بعد از در نظر گرفتن خطاهای انتشار، متوسط است و خبری از یک روش جادویی نیست.
در کودکان خردسال نیز مرور دهها مطالعه نشان داده محیطهای طراحیشده برای اکتشاف، فعالیتهای تخیلی، نقاشی، ساختن و آموزش هدفمند میتوانند به رشد خلاقیت کمک کنند.
پس خلاقیت چیزی بین «استعداد» و «مهارت» است.
بعضیها ممکن است با آمادگی بیشتری شروع کنند، اما تقریباً هیچ کودکی مجبور نیست با همان سطحی که امروز دارد باقی بماند.
آیا برای خلاقتر شدن دیر میشود؟
نه.
کودکی دوران بسیار مهمی برای شکلگیری عادتهایی مثل کنجکاوی، امتحان کردن و تحمل اشتباه است؛ اما این به معنی بسته شدن درهای خلاقیت بعد از کودکی نیست.
یک فراتحلیل درباره آموزش خلاقیت در بزرگسالان، صدها اندازه اثر از پژوهشهای مختلف را بررسی کرد و نشان داد بزرگسالان نیز بعد از مداخلات آموزشی خلاقتر میشوند. روشهایی مثل آموزشهای چندجانبه، مواجهه با تجربهها و فرهنگهای مختلف و بعضی تمرینهای ذهنی اثر قابلاندازهگیری داشتند.
ممکن است با افزایش سن بعضی تواناییها مثل سرعت تولید ایده تغییر کنند، درحالیکه دانش، تجربه و توانایی ترکیب اطلاعات افزایش پیدا میکند. به همین دلیل خلاقیت در ۶ سالگی و ۵۰ سالگی الزاماً شبیه هم نیست.
خلاقیت تاریخ انقضا ندارد.
یک آدم ۴۰ ساله میتواند از نسخه ۳۰ سالگی خودش خلاقتر شود، حتی اگر دیگر مانند یک کودک ششساله به هر چیز با تعجب نگاه نکند.
دخترها خلاقترند یا پسرها؟
اگر دنبال یک جواب ژنتیکی ساده باشیم، شواهد علمی چنین چیزی به ما نمیدهند.
اما در آزمون تفکر خلاق PISA 2022 اتفاق جالبی افتاد: دختران در مجموع کشورهای شرکتکننده بهطور متوسط حدود سه امتیاز بیشتر از پسران گرفتند و در هیچکدام از سیستمهای آموزشی شرکتکننده، پسران بهطور معنادار عملکرد بالاتری از دختران نداشتند.
آیا نتیجه این است که مغز دخترها ذاتاً خلاقتر است؟
نه.
تفاوت میتواند با عوامل زیادی مثل علاقه به نوع سؤالهای آزمون، مهارت زبانی، میزان مشارکت، اعتمادبهنفس در حوزههای مختلف، شیوه تربیت و انتظارات فرهنگی مرتبط باشد. حتی در همان دادهها، برتری دختران در بعضی انواع مسئله کمتر بود.
پژوهشهای دیگر درباره تفاوت جنسیتی خلاقیت نیز نتایج یکدستی ندارند.
پس فعلاً بهتر است بهجای اینکه به دخترمان بگوییم «تو ذاتاً هنریتری» یا به پسرمان بگوییم «تو ذهن فنی خلاقتری»، فرصت تجربه هر دو دنیا را در اختیارشان بگذاریم.
خلاقیت چه تأثیری روی آینده بچه دارد؟
خلاقیت قرار نیست بهتنهایی موفقیت آینده یک کودک را تضمین کند.
بچهای که هزار ایده دارد اما هیچکدام را اجرا نمیکند الزاماً از کودکی که منظم، پرتلاش و ماهر است جلو نمیافتد.
اما تحقیقات طولی نشان دادهاند خلاقیت دوران کودکی میتواند با بعضی پیامدهای مهم در بزرگسالی، از جمله دستاوردهای تحصیلی و شغلی، ارتباط داشته باشد. یک پژوهش طولی جدید نیز نشان داده خلاقیت دوران کودکی میتواند موفقیت تحصیلی و بازار کار در آینده را تا حدی پیشبینی کند.
مطالعات قدیمیتر که افراد را دههها بعد از انجام آزمونهای خلاقیت دوران کودکی دنبال کردهاند نیز ارتباطهایی میان خلاقیت کودکی و بعضی دستاوردهای بزرگسالی پیدا کردهاند، هرچند این رابطه کامل نیست و عوامل دیگری مثل هوش، آموزش، پشتکار و محیط نیز دخیلاند.
این مهارت در آینده احتمالاً اهمیت بیشتری هم خواهد داشت. در گزارش Future of Jobs 2025 مجمع جهانی اقتصاد، تفکر خلاق در میان مهمترین مهارتهای موردنیاز نیروی کار قرار گرفته است.
و نکته جالبتر اینکه خلاقیت با «درسخوان بودن» یکی نیست.
طبق دادههای OECD، حدود نیمی از نوجوانانی که در گروه بهترین عملکردهای خلاقیت قرار داشتند، جزو بهترین دانشآموزان از نظر عملکرد تحصیلی نبودند.
ممکن است کودکی نمره ریاضی فوقالعادهای نداشته باشد ولی وقتی با مسئلهای مواجه میشود که جواب آمادهای ندارد، بسیار خوب عمل کند.
و جهان واقعی پر از همین مسئلههاست.
چند تصور رایج درباره خلاقیت که آنقدرها هم قطعی نیستند
یکی از معروفترین جملهها این است که «بگذار بچه حوصلهاش سر برود؛ حوصلهسررفتگی باعث خلاقیت میشود».
جذاب است، اما علم هنوز چنین نتیجه قطعیای نداده.
یک مرور پژوهشی در سال ۲۰۲۴ مطالعات مربوط به حوصلهسررفتگی و خلاقیت را بررسی کرد؛ بعضی مطالعات اثر مثبت، بعضی اثر منفی و تعداد زیادی هیچ ارتباط معناداری پیدا نکردند. نتیجه پژوهشگران این بود که فعلاً شواهد کافی برای جمله ساده «حوصلهسررفتگی خلاقیت را زیاد میکند» وجود ندارد.
پس اگر کودک پنج دقیقه بیکار شد لازم نیست فوراً سرگرمش کنیم؛ اما لازم هم نیست عمداً او را ساعتها کلافه نگه داریم به امید اینکه نابغه شود.
یک تصور جالب دیگر این است که برای خلاق شدن باید «هیچ محدودیتی» وجود نداشته باشد.
اتفاقاً همیشه اینطور نیست.
مرور پژوهشها نشان داده محدودیتهای مناسب در بعضی شرایط میتوانند خلاقیت را تحریک کنند.
گاهی سؤال:
«هرچی دوست داری بساز»
برای کودک آنقدر گسترده است که نمیداند از کجا شروع کند.
ولی سؤال:
«با این سه تکه مقوا، دو کش و یک لیوان کاغذی چیزی بساز که بتواند یک عروسک را جابهجا کند»
مغز را مجبور به ترکیب کردن چیزهایی میکند که ظاهراً ربطی به هم ندارند.
محدودیت خوب گاهی سوخت خلاقیت است.
آیا بازی آزاد واقعاً مهم است؟
بازی آزاد و انعطافپذیر فرصت خوبی برای تجربه، انتخاب و تغییر قوانین ایجاد میکند.
مطالعات تجربی کوچکی نشان دادهاند کودکانی که پیش از یک فعالیت خلاقانه فرصت بازی انعطافپذیر و کمتر ساختاریافته داشتهاند، در ادامه بعضی عملکردهای خلاقانه بهتری نشان دادهاند.
اما باز هم باید مراقب شعارها باشیم.
حتی درباره رابطه «بازی وانمودی» یا pretend play با خلاقیت، پژوهشگران میگویند ارتباطهایی دیده شده ولی اثبات یک رابطه علت و معلولی ساده دشوار است.
یعنی عروسکبازی کردن بهتنهایی یک کودک را خلاق نمیکند.
کاری که کودک در بازی انجام میدهد مهمتر از اسم وسیله بازی است.
وقتی برای عروسکش شخصیت میسازد، لباسها را جور دیگری ترکیب میکند، تختش را از یک جعبه درست میکند، قانون بازی را تغییر میدهد، داستان میسازد و مشکل شخصیتهای داستانش را حل میکند، بازی تبدیل به بستری برای تمرین ذهن خلاق میشود.
آیا «فرمول» مشخصی برای پرورش خلاقیت وجود دارد؟
فرمولی که بگوییم «این هفت کار را انجام بده و فرزندت حتماً خلاق میشود» وجود ندارد.
اما اگر بخواهیم یافتههای پژوهشی را به چند رفتار بسیار عملی برای زندگی روزمره تبدیل کنیم، میتوانیم از این اصول استفاده کنیم:
بهجای سؤالهایی که فقط یک جواب درست دارند، سؤال چندجوابی بپرسید. «با این جعبه چه کارهایی میشود کرد؟» از «این چه رنگی است؟» خلاقیت بیشتری میطلبد.
بعد از اولین جواب متوقف نشوید. بپرسید «یک راه دیگه چی؟ عجیبترین راهی که به ذهنت میرسه چیه؟»
اجازه بدهید کودک چیزی را تغییر دهد. اگر تمام اسباببازی فقط یک روش «صحیح» برای استفاده داشته باشد، فضای کشف کمتر میشود.
گاهی محدودیت جالب ایجاد کنید. «فقط با سه وسیله برای عروسکت تخت بساز.» محدودیت خوب مغز را به ترکیبهای تازه وادار میکند.
تکنولوژی را تا جای ممکن از مصرف به خلق کردن ببرید. عکس گرفتن، داستان ساختن، نقاشی دیجیتال، ساخت ویدئو یا طراحی یک دنیا با بازی، با تماشای بیپایان محتوا یکی نیست.
جواب عجیب کودک را فوراً اصلاح یا مسخره نکنید. گاهی بهجای «نه، این که نمیشه» بپرسید «چهجوری میشه کاری کرد که بشه؟»
حق انتخاب واقعی بدهید. OECD نشان داده محیطهای آموزشیای که در آن معلم به ایدههای متفاوت ارزش میدهد، اجازه بیان نظر میدهد و پاسخهای اصیل را تشویق میکند با عملکرد خلاقانه بهتر همراهاند.
فقط تولید ایده را تحسین نکنید؛ بهتر کردن ایده را هم تمرین کنید. «حالا چطور میتونیم اینو بهتر کنیم؟» بخش مهمی از خلاقیت است.
کودک را با دنیاهای متفاوت آشنا کنید. موسیقی، طبیعت، داستان، ساختن، آدمهای مختلف، سفر، علم، هنر و حتی تجربه فرهنگهای متفاوت مواد اولیهای در اختیار ذهن میگذارند که بعداً میتواند آنها را به شکل تازهای ترکیب کند.
نکته مشترک تقریباً تمام این پیشنهادها این است که بزرگسال قرار نیست همیشه سرگرمی خلاقانهای برای کودک طراحی کند؛ باید فضایی بسازد که کودک خودش مجبور شود فکر کند، انتخاب کند و چیزی به بازی اضافه کند.
یک آزمایش کوچک برای امشب
یک جعبه خالی را جلوی کودک بگذارید.
نگویید «باهاش خانه بساز».
فقط بپرسید:
«فکر میکنی این جعبه چه چیزهایی میتونه باشه؟»
ممکن است بگوید خانه، ماشین، تخت عروسک، تلویزیون، سفینه فضایی یا مغازه.
بعد سؤال دوم را بپرسید:
«عجیبترین چیزی که میتونه باشه چیه؟»
و در آخر:
«یکی رو انتخاب کنیم؛ چطور میتونیم واقعاً بسازیمش؟»
در همین بازی ساده سه مرحله مهم خلاقیت اتفاق میافتد: تولید چند ایده، رفتن سراغ ایدههای کمتر بدیهی و در نهایت انتخاب و اجرا.
یک نکته بسیار جالب: شاید «کاوش کردن» از تعداد ایدهها مهمتر باشد
ما معمولاً کودک خلاق را کسی تصور میکنیم که پشت سر هم ایده میدهد.
اما پژوهش روی کودکان خردسال نشان داده رفتار اکتشافی ــ یعنی امتحان کردن، دستکاری کردن، دیدن نتیجه و تغییر روش ــ میتواند در حل مسئله خلاقانه بسیار مهم باشد.
یعنی شاید وقتی کودکی بیست دقیقه مشغول ور رفتن با یک وسیله است و مدام روشش را تغییر میدهد، کاری بسیار ارزشمند در ذهنش در حال انجام باشد.
خلاقیت همیشه با یک «آهان!» ناگهانی اتفاق نمیافتد.
خیلی وقتها نتیجه ده بار امتحان کردن چیزی است که نه بار اول جواب نداده.
آیا بشر با گذشت زمان خلاقتر شده است؟
اگر منظورمان این باشد که مغز یک کودک امروزی ذاتاً از مغز یک انسان هزار سال پیش خلاقتر است، چنین چیزی را نمیتوانیم بگوییم.
اما یک اتفاق فوقالعاده در تاریخ انسان رخ داده است:
خلاقیت بشر تجمعی شده است.
انسان فقط چیزی اختراع نمیکند و از صفر دوباره شروع کند. ایده نسل قبل را یاد میگیرد، کمی تغییر میدهد و به نسل بعد تحویل میدهد. پژوهشگران این پدیده را «فرهنگ انباشتی» یا cumulative culture مینامند.
هیچ فردی بهتنهایی نمیتوانست از صفر به تلفن هوشمند برسد.
یک نفر عدد را اختراع کرد، دیگری ریاضیات را توسعه داد، کسی الکتریسیته را شناخت، هزاران نفر روی فیزیک، مواد، ارتباطات، رایانه و طراحی کار کردند و هر نسل چیزی روی دستاورد نسل قبل گذاشت.
به همین دلیل شاید انسان امروز الزاماً از نظر فردی خلاقتر از اجدادش نباشد، اما قدرت خلاقیت جمعی بشر بسیار بیشتر شده است.
پژوهشهای مربوط به تکامل فرهنگی نیز نشان دادهاند اندازه و شکل شبکههای اجتماعی و ارتباط میان گروههای مختلف میتواند روی حفظ، ترکیب و گسترش نوآوری اثر بگذارد. گروههایی که ایدههای متفاوتشان فرصت برخورد با هم پیدا میکند، امکان ساخت ترکیبهای تازهتری دارند.
زبان، آموزش، نوشتن، چاپ، شهرها، تجارت، دانشگاه، علم مدرن و امروز اینترنت، همگی کاری کردهاند که یک ایده بتواند راحتتر از ذهن یک انسان وارد ذهن میلیونها انسان دیگر شود.
شاید یکی از بزرگترین موتورهای خلاقیت تاریخ بشر نه «باهوشتر شدن»، بلکه متصلتر شدن بوده باشد.
پس بچه خلاق چه شکلی است؟
شاید اصلاً شبیه تصویری که در ذهن داریم نباشد.
ممکن است نقاش خوبی نباشد.
ممکن است در مدرسه شاگرد اول نباشد.
ممکن است خیلی حرف نزند.
ممکن است بیشتر از اینکه جواب بدهد، سؤال بپرسد.
ممکن است وسیلهای را برخلاف دستورش استفاده کند.
ممکن است داستانی تعریف کند که هیچ منطقی ندارد و بعد آرامآرام برایش منطق بسازد.
ممکن است چیزی را خراب کند تا بفهمد چطور کار میکند.
ممکن است بگوید:
«اگه اینجوری باشه چی؟»
و شاید همین جمله یکی از مهمترین نشانههایی باشد که باید مراقب باشیم از بین نرود.
حرف آخر
هدف از پرورش خلاقیت این نیست که همه کودکان در آینده هنرمند، مخترع یا کارآفرین شوند.
هدف این است که وقتی کودک روزی با مسئلهای روبهرو شد که جوابش در کتاب، گوگل یا هوش مصنوعی حاضر و آماده نبود، ذهنش فقط دنبال یک پاسخ آشنا نگردد.
بتواند چند راه ببیند.
جرئت کند ایدهای بدهد که شاید بار اول اشتباه باشد.
آن را امتحان کند.
از نتیجه یاد بگیرد.
و نسخه بعدی را بهتر بسازد.
شاید بهترین تعریف کاربردی خلاقیت برای زندگی همین باشد:
توانایی دیدن امکانهایی که هنوز وجود ندارند، و تلاش برای واقعی کردن یکی از آنها.
و خبر خوب این است که این توانایی نه فقط هدیهای ژنتیکی برای تعداد محدودی از آدمهاست، نه فقط متعلق به دوران کودکی است و نه با ورود موبایل و تبلت محکوم به نابودی شده.
خلاقیت چیزی است که محیط میتواند خاموشش کند؛
و چیزی است که میتوان برای رشدش جا باز کرد.

